نگاهی روان شناسانه به کسب وکار و اقتصاد رفتاری: رفتار، تصمیم گیری و پیامدهای بازار

بسیاری از مدیران، پزشکان و تصمیمگیران حرفهای تصور میکنند تجربه، هوش و دانش تخصصی، آنها را از تصمیمهای اشتباه مصون میکند. اما واقعیت این است که بخش بزرگی از تصمیمهای نادرست، نه به دلیل ناآگاهی بلکه به علت سازوکار طبیعی مغز انسان گرفته می شوند؛ مغزی که برای بقا طراحی شده است، نه برای تصمیمگیریهای پیچیدهی مالی، مدیریتی و سازمانی.
یک سؤال مهم: چرا مدیران باهوش هم تصمیمهایی میگیرند که بعد خودشان از آن متعجب میشوند؟
توهم عقلانیت در تصمیمگیری مدیریتی
یکی از خطرناکترین خطاهای ذهنی مدیران، «توهم عقلانیت» است؛ این باور ناپیدا که یک فرد تحصیلکرده، باتجربه یا موفق الزاماً تصمیمهای منطقی می گیرد.
این در حالی است که تحقیقات اقتصاد رفتاری و نوروساینس نشان میدهد بیش از ۹۰٪ تصمیمها، ناخودآگاه و تحت تأثیر سوگیریهای شناختی گرفته میشوند. مدیر فکر میکند خودش آگاهانه تصمیم گرفته؛ اما در واقع مغز، تصمیم گرفته و ذهن آن را توجیه سازی منطقی کرده است.
سوگیریهای شناختی که مغز مدیران را علیه آنها فعال میکند
1. اعتمادبهنفس کاذب (Overconfidence Bias)
موفقیتهای گذشته مغز را شرطی میکند که «من معمولاً درست تصمیم میگیرم»، در نتیجه نادیدهگرفتن دادهها، مشورت نکردن و رخداد ریسکهای کنترلنشده را مشاهده می کنیم.
2. سوگیری تأییدی (Confirmation Bias)
مغز به دنبال اطلاعاتی میگردد که تصمیم قبلی را تأیید کند، نه آنچه واقعاً درست است. از این رو جلسات مدیریتی به محل نمایش تأیید تصمیم مدیر تبدیل میشوند نه تحلیل موضوع.
3. خطای هزینه ازدسترفته (Sunk Cost Fallacy)
این سوگیری شناختی حاکی از این است که «چون وقت و پول گذاشتیم، باید ادامه بدهیم» و در این صورت حتی اگر همه شواهد فریاد بزنند «توقف کن» احتمال برگشت از تصمیم کم است.
4. تصمیمگیری تحت فشار و استرس
شواهد نوروسایکولوژی تایید می کند که استرس مزمن مدیریتی، فعالیت قشر پیشپیشانی مغز (مرکز تصمیمگیری منطقی) را کاهش میدهد و کنترل را به سیستم هیجانی میسپارد. در نتیجه تصمیمهای عجولانه، دفاعی یا واکنشی توسط سیستم احساسی و هیجانی مغز گرفته می شود.
در بسیاری از سازمانها و کلینیکها دیده میشود که مدیر یا پزشک، با وجود هشدار تیم یا دادههای مالی، روی تصمیمی اشتباه پافشاری میکند.
نه به دلیل لجبازی، بلکه از این رو که مغز او در حال محافظت از هویت، اعتبار و احساس کنترل روی امور است. مغز ترجیح میدهد اشتباه را ادامه دهد در عوض اینکه بپذیرد اشتباه کرده است.
راهکارهای عملی برای خنثیکردن مغز تصمیمساز
1. فاصله گذاری شناختی
قبل از تصمیمهای مهم، فاصله زمانی ایجاد کنید. حتی ۲۴ ساعت فاصله زمانی میان موضوع و تصمیم گیری میتواند سیستم منطقی مغز را دوباره فعال کند.
2. طراحی محیط تصمیم
تصمیم را از فرد جدا کنید. چکلیست، داده، سناریوهای جایگزین و نظر مخالف را «اجبارا» وارد فرآیند کنید.
3. نرمالسازی خطا
در سازمانهایی که اشتباه تابو نیست، مغز کمتر وارد حالت دفاعی میشود و تصمیمها دقیقتر میشوند.
4. استفاده از نگاه بیرونی
مشاور یا فردی خارج از ساختار قدرت، میتواند سوگیریهایی را ببیند که مغز مدیر اجازه دیدنشان را نمیدهد.
جمع بندی
مغز مدیران دشمن آنها نیست؛ اما اگر شناخته نشود، میتواند علیه منافع فرد، تیم و سازمان تصمیم بگیرد.
مدیریت حرفهای امروز، بیش از هر زمان دیگر، نیازمند شناخت رفتار انسان، سوگیریهای شناختی و طراحی آگاهانه تصمیمهاست.
اگر فکر میکنید تصمیمهای مهم حرفهایتان گاهی برخلاف منطق، داده یا منافع بلندمدت پیش میروند، درست است، شما دچار خطای شناختی شده اید و بررسی الگوهای تصمیمگیری میتواند نقطه شروع تغییر باشد.
برای دریافت مشاوره تخصصی در حوزه روانشناسی کسبوکار و تصمیمگیریهای آگاهانه مدیریتی، از طریق صفحه «تماس با ما» با ما در ارتباط باشید.
4 نظر
خیلی جالب بود.
ممنونم
خوشحالم که مطلب برایتان جالب بود. در صورت تمایل می توانم منابع تکمیلی، مطالعات موردی یا نکات عملی درباره تصمیم گیری و اقتصاد رفتاری فراهم کنم.
بسیار کاربردی بود و میتونیم با استفاده از این روش ها ذهن خودمون رو مدیریت کنیم . ممنون از شما
خوشحالم مطلب برایتان مفید بود. تمرین روش ها و آگاهی از سوگیری ها نقش موثری در مدیریت ذهن و بهبود تصمیم گیری دارد. در صورت نیاز منابع و نمونه های کاربردی قابل ارائه است.